خرید بک لینک

"بسم الله الرحمن الرحیم"

عمروبن اسحاق كه يكى از اصحاب حضرت امام حسن مجتبى(ع) مى باشد،حكايت كند:

روزى من به همراه يكى از دوستانم جهت عيادت آن حضرت به محضر شريف ايشان شرفياب گشتيم.

و چون اندك زمانى نشستيم،جوياى حال و احوال آن امام مظلوم(ع) شديم كه حضرت به من خطاب نمود و فرمود:

يابن اسحاق!آنچه نياز دارى سؤ ال كن.

عرض كردم:يابن رسول اللّه!حال شما مساعد نيست،هرگاه نقاهت شما برطرف شد و سلامتى خود را باز يافتى مسائل خود را مطرح مى نمائيم.

در همين موقع حضرت از جاى خود برخاست و از اتاق خارج گشت و پس از گذشت لحظاتى كه مراجعت نمود فرمود:پيش از آنكه مرا از دست بدهى آنچه مى خواهى سؤ ال كن.

گفتم: ان شاء اللّه پس از آن كه عافيت و سلامتى خود را باز يافتى،اگر سؤ الى داشتم به عرض عالى مى رسانم.

در اين هنگام حضرت فرمود:دشمنان چندين مرتبه مرا زهر خورانيده اند؛ليكن اين بار به جهت شدّت زهر جگرم متلاشى شده است و ديگر مرا گريزى از مرگ نيست.

عمرو بن اسحاق گويد:ناگاه حال حضرت وخيم گشت و لخته هاى خون استفراغ مى نمود؛و من ديگر نتوانستيم بنشينيم لذا مرخّص شدم تا آن حضرت اندكى بيارامد.

فرداى آن روز دوباره جهت ملاقات و ديدار به حضور آن امام مظلوم شرفياب شدم و ديدم كه حضرت سخت به خود مى پيچد و مى نالد و حسين(ع) بر بالين بسترش غمگين و افسرده حال نشسته بود و اظهار داشت:برادرم!چه كسى با تو چنين كرد؟

امام حسن مجتبى(ع) با سختى لب به سخن گشود و در جواب فرمود:آيا مى خواهى از قاتل من انتقام بگيرى و قصاصش كنى؟

برادرش حسين(ع) پاسخ داد:بلى.

امام مجتبى(ع) فرمود:خداوند متعال از همه خلايق قوى تر و عالم تر است و من دوست ندارم كه به خاطر من شخصى كشته گردد و خونى بر زمين ريخته شود.

( چهل داستان وچهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام)

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

برچسب: نویسنده: آیلین بختیاری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:06

صفحه بندی