خشت379:خشم طوفان و آرامش دریا...
"بسم الله الرحمن الرحیم"
خشم طوفان و آرامش دریا در نگاهت نهفته بود،
آنگاه که امواج سهمگین نگاهت به صخره روزگار اصابت می کرد،
این فریاد لبیک یا حسینت بود که گوش زمان را در می نورید...
تا پاسخی باشد به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع)! 
یکی گفت:روضه مصوّر!آن دیگری کربلا یادش آمد؛صحنه به آتش کشیدن خیمه ها...
یکی یاد لب های تشنه اهل حرم حسینی افتاد؛آن دیگری می گفت این علی اکبر ِ حسین(ع) است!
یکی حق و باطل به نگاهش گره خورد؛آن دیگری آغوش باز ارباب را متصور شد!
من اما در صلابت نگاه تو حیران و وامانده ام...
در استواری گام های تو گم گشته ام
اینجا همان جایی است که «جاء الحق و زهق الباطل» در «الا بذکرالله تطمئن القلوب» گره خورده است...!
در مقام وصل از سر گذشتن عجیب نیست...
(یه مسافر)
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"